حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

پابوسی امام رضا (ع)

حسنا جون 29 ام خردادماه ، زمانی که شما فقط 3 ماه و یک روزت بود این افتخار نصیبمون شد که به پابوسی امام رضا (ع) رفتیم و شما مشهدی حسنا شدی . 4 روز اونجا بودیم که خیلی خوش گذشت عزیزما اولین زیارت امام رضا (ع) رو با مامان انجام دادی ، خیلی عالی بود ، قسمت خانم ها شلوغ بود و مامان به خاطر اینکه به جمعیت فشار نیاره نمی تونست شما رو نزدیک ضریح مطهر ببره ولی قسمت آقایون که خلوت تر بود وقتی با بابا زیارت رفته بودی ، بابا شما رو موفق شده بود جلو ببره و ضریح مطهر امام رضا (ع) رو ببوسی و دستای کوچولوتو به ضریح مطهر بزنی.                      ...
26 خرداد 1393

3 ماهگیت مبارک عشق ما

دختر نازمون ، 3 ماهتم تموم شد رفتی توی 4، خیلی زود گدشت . انگار همین دیروز بود که میگفتن بچه داری 3 ماهه اولش از همه دوران هاش سخت تره ، گریه هاش بیشتره ، دیگه دلم برات بگه شب زنده داری هاش بیشتره که این مورد برای شما صحت داشت . وقتی میگفتن تو 40 روز اول اگه خوابش درست نشه تو سه ماهه اول درست میشه ، من و بابا فکر می کردیم 3 ماه خیلی طول میکشه ولی با اینکه خوابت تو 40 روز اول خوب نشد و به قول معروف شب و روزت رو قاطی کرده بودی ولی الان که تو 4 ماه رفتی ماشاله خیلی بهتر شدی و متوجه شدیم که این 3 ماه چقدر زود گذشت . دختر خوشگلمون دیگه ساعت 1 یا 1:30 می خوابی و تا صبح شب زنده داری نمی کنی و از اون  طرفم ظهر بیدار میشی (بزنم به تخته) . ...
25 خرداد 1393

گوشواره انداختن فرشته کوچولومون

عزیز دلمون ، 25 اردیبهشت که شما فقط 2ماه و 28 روزت بود گوش های قشنگت رو سوراخ کردیم و بعد از یک هفته گوشواره هاتو انداختیم.                                                                               مبارکت باشه جیگرگوشه ما                     ...
20 خرداد 1393

روز پدرامسال متفاوت با سالهای قبل

دختر عزیزمون منم مثل مامان ، که وجود نازنین تو مادرش کرد از اینکه خداوند شما رو به ما هدیه داد و  منم پدر شدم خیلی خوشحالم و روز پدر امسال ، بهترین روز پدر عمرم بود.   حسنای عزیزمون  منم مثل مامان خیلی دوستت دارم ،ایشاله بتونم پدر خوبی برات باشم و همیشه موفق باشی.   حسنا جان ، اصلا راضی به زحمت شما و مامان برای خرید هدیه نبودم همین که که خدا شما رو به ما عطا کرد بهترین هدیه برای همه سالهای عمرمونه ، اما شما با مامان زحمت کشیده بودید و برای من هدیه تهیه کرده بودید خیلی قشنگ بود دست گلام درد نکنه.   مرد اگر خانه به گلزار جان برگیرد  دل او ، باز هوای سر و همسر گیرد گرچه فرزند ...
20 خرداد 1393

اولین سفر شمال حسنا جون

فرشته دوست داشتنی مامان و بابا ، شما 2 ماه و 21 روزت بود که به شمال ، شهر نور ، خونه خاله آزاده اینا رفتیم خیلی خوش گذشت .   حسنا جون ، این عکس رو درمسیر رفت به شمال ، کنار سد کرج گرفتیم.   این عکس رو قبل از اینکه بیرون بریم با سارا جون گرفتی ، ماشاله هر دو خیلی نازید           بابا حسن دستامو ول کن میخوام برم با سارا بازی کنم   دخمل خوشگلمون ، تو قسمت هایی از مسیر ، تو کرییر گذاشتیمت ماشاله خیلی آروم بودی و زود خوابت می برد و اصلا گریه نکردی ولی وقتی به پیچ ها رسیدیم آوردیمت جلو پیش خودمون که اذیت نشی، فدات بشیم که ماشاله انقدر خانم و...
13 خرداد 1393

تاپ سواری حسنا

قند عسل مامان و بابا دوازده اردیبهشت بود که شما 2 ماه و 15 روزت بود ، ساعت 12 شب بود و قصد خوابیدن نداشتی و طبق عادتی که داشتی فقط باید راه می بردیم اونم به حالت خاصی ، باباحسن پیشنهاد داد که بذاریمت توی تاپ ، ولی من زیاد موافق نبودم چون می گفتم اول بچه باید بتونه بشینه بعدا. ولی بابا حسن گفت اشکالی نداره هیچ اتفاقی نمی افته و راضیم کرد و بعد رفت و تاپت رو آورد و راه انداخت ،با اینکه سوار یه وسیله جدید می شدی اصلا گریه نکردی فقط اولش کج می شدی به این طرف واون طرف و دلت می خواست بند تاپ رو بخوری که یه بالشت از جلو و یه دونه از پشت برات گذاشتیم که مشکلت حل شد و خیلی خوشت اومده بود و دیگه نمی خواستی پایین بیای.   جالب بود ما می خ...
9 خرداد 1393

تاتی بردن حسناجون در دو و نیم ماهگی

جیگر گوشه ما 2 ماه و 10 روزت بود که بابا حسن شما رو تاتی برد ، البته یکی دوبار قبلا شما رو ایستاده نگه داشته بود (که البته من با این کار و تاتی بردنت مخالف بودم چون پاهای نازت زود خسته می شد و دلت می خواست بشینی)   ...
9 خرداد 1393

مکالمه تلفنی حسناجون

نفس مامان و بابا ، دو ماه و شش روزت بود که مامانی مامان طبق روال هر روز که با هم صحبت می کردیم از حال شما جویا شد ولی اینبار گفت گوشی رو بده به حسناجون با هم صحبت کنیم  دلم براش خیلی تنگ شده من گفتم مامان حسنا که متوجه نیست ولی مامانی می گفت دختر گلم چرا منو میشناسه ، حالا شما گوشی رو بذار که دیدم بلهههههههههه ... وقتی مامانی شروع به صحبت کرد و قربون صدقت میرفت بعد از اینکه مامانی رو ماشاله سریع شناختی شروع به قهقهه کردی. هزار ماشاله به این دختر باهوش عزیزم از اون روز به بعد مامانی با شما هم اگه خواب نباشی صحبت میکنن وتو هم در این حالت ها هستی ، فدات بشیم الهی         ...
9 خرداد 1393
1